تبليغاتX
انتهای افق

انتهای افق

ما با اسرائیل وارد جنگ خواهیم شد ؛ هر كه با ماست بسم الله !

بزرگ مرد تاريخ

پيوند ها
 
 
لوگوي دوستان
گنجينه احاديث

جستجو گر گوگل
"false" width="280" height="44">


تنديس حاج احمد متوسليان در مارون‌الرأس در مرز فلسطين اشغالي نصب خواهد شد تا يادبودي از ربوده شدن اين سردار رشيد اسلام باشد، از اين حيث اشاره تنديس به سمت زمين‌هاي سرزمين اشغالي خواهد بود. عبدالمجيد فراهاني، طراح تنديس "سردار حاج احمد متوسليان" که طرحش در نخستين دوره جايزه ويژه شهيد جان‌بزرگي مورد تجليل قرار گرفت، در گفت‌وگو با فارس بيان داشت: از آنجا که حاج احمد در کردستان عمليات‌هاي زيادي داشته و با توجه به مناطق کوهستاني آنجا، ايده‌‌ طرحي با نماي خروج حاج احمد از يک صخره در نظر بود.




پی نوشت: ای روزگار........


   نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391  توسط منتظران 



موضوع:

احمد در آذر سال 57 از زندان شاهنشاهی آزاد شد يكى از زندانيان سياسىِ لرستانىِ همزنجير احمد از آن روز با شكوه، اين‌گونه روايت مى‌كند:

"... وقتى داشتيم از در زندان خارج مى‌شديم، از احمد پرسيدم: خب، حالا مى‌خواهى چه كار كنى؟ گفت: معلوم است، برمى‌گردم تهران، كانون مبارزه آنجاست. فقط از شما يك خواسته‌اى دارم.

گفتم: بفرما، هر چه بخواهى اگر در توان من باشد انجام مى‌دهم. احمد گفت: اين رژيم ديگر رفتنى شده، مى‌خواهم به من قول بدهى هر وقت اين نهضت پيروز شد و براى محاكمه عوامل جنايتكار رژيم شاه دادگاهى در لرستان تشكيل دادند، حتماً مرا هم با خبر كنى تا بيايم و عليه جانيان ساواك لرستان شهادت بدهم.

گفتم: به روى چشم.

احمد همان روز سوار اتوبوس شد و به تهران رفت. "

"... بعد از پيروزى انقلاب، مردم رفتند سروقت عناصر فاسد و جبار رژيم شاه. در لرستان رييس فاسد و جنايتكار شهربانى استان، سرهنگ فضائل احمدى، دستگير شد و در حالى كه از آن همه سطوت و جبروت پوشالى كمترين نشانى در احوالاتش به چشم نمى‌خورد، به حكم دادگاه انقلاب محاكمه و تيرباران شد. احمدى معدوم، كسى بود كه بدترين شكنجه‌ها و توهين‌ها را در حق "احمد متوسليان " روا داشت. يادم هست بعد از اعدام سرهنگ احمدى و موقعى كه مى‌خواستند عوامل سفّاكِ دايره اطلاعات شهربانى خرم‌آباد و بازجوهاى اداره سوم ساواك لرستان را محاكمه كنند، بنابر قولى كه به احمد داده بودم، تلفن زدم تهران و به او گفتم: روز تقاص پس دادن جلادهاى طاغوت فرا رسيده، كى مى‌آيى لرستان تا در دادگاه عليه‌شان شهادت بدهى؟!

شايد حدود يك دقيقه سكوت كرد و جوابم را نداد. دوباره سؤالم را تكرار كردم. صداى او را از پشت خط شنيدم كه با لحنى انديشناك جواب داد: من به خرم‌آباد نمى‌آيم. شوكه شدم. پرسيدم: آخر براى چه؟ گفت: هركسى خودش بايد درباره اعمال خودش جوابگو باشد. اگر تو دوست دارى، برو و در دادگاه عليه آن ناجوانمردها شهادت بده، ولى من از حق خودم گذشتم. واگذارشان مى‌كنم به خدا. بدترين كيفر براى آنها همين ذلت و نكبتى است كه حالا دارند توى آن دست و پا مى‌زنند. اصلاً باورم نمى‌شد. هر چقدر به احمد اصرار كردم، حرف او دو تا نشد.

فقط گفت: من از آنها گذشتم برادر. "

 


   نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391  توسط منتظران 



بسم رب الاسراء

السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)

 

حاج احمد متوسلیان بلندگوی دستی را به دست گرفت و خطاب به نیروهای اعزامی گفت:

برادرها، قبل از رسیدن به اینجا در ایران آنچه گفتنی بود، ما برای شما گفتیم  ؛

 خیلی کوتاه عرض می کنم: امام عزیزمان فرموده اند باید که اسرائیل از صحنه جهان زدوده شود و شما مردان بزرگ باید این حرف اماممان را جامه عمل بپوشانید.

 غریو تکبیر نیروهای اعزامی درهم آمیخت

حاج احمد ادامه داد :

«برادرها در حال حاضر دشمن، وسیع ترین تهاجم خودش را علیه حکومت اسلامی لبنان شروع کرده و برهمه مسلمانان آزاده جهان واجب است که به فریاد مردم مظلوم لبنان برسند ما نیز برای ادای همین تکلیف تحقق بخشیدن به فرمایش امام عزیز بود که به اینجا آمدیم.»

 

يا علي مددي

پ.ن : ما از هر گروه ، حزب و حركتي كه بر عليه رژيم غاصب اسرائيل فعاليت نمايد ، حمايت ميكنيم . " امام خامنه اي"

 


   نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390  توسط منتظران 



موضوع:

بسم رب الحسین(ع)

 

به اطلاع عزادران حسینی میرساند برنامه دهه ی اول محرم در هیئت فاطمیون از تاریخ 5/9/90 راس ساعت 19:45 دقیقه با سخنرانی دکتر موسوی و ذاکرین اهل بیت : سید حمید حسینی و مهدی صفری ، در منزل جاوید الاثر" سید محسن موسوی" واقع در فرحزاد، شهرک کیهان ، نیلوفر 3 شرقی ، پلاک 24 برقرار می باشد .

 

التماس دعا


   نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390  توسط منتظران 



موضوع:
بسم رب الاسراء

سلام بر مهدی موعود (عج)

 

راستی جناب مسئول سرشماری !

در سر شماری عموم نفوس  امسال ، حاج احمد متوسلیان را هم بشمارید !

زیرا که مسئولان قصد دارند با داشتن آمار دقیق ، برنامه های دقیق تری تنظیم نمایند ، آخر یک نفر هم یک نفر است .

...

...

ببخشید ! اشتباه گفتم ...

گاهی وقتها

یک نفر ، یک نفر نیست

در این دنیا ، بعضی ها به تنهایی می ارزند به هزاران نفر

مثل حاج احمد متوسلیان !

که اگر بود ، بدون تعارف و بدون محافظه کاری های حزبی که این روزها بازارش داغ داغ است ،

می شکست گردن مفسدین اقتصادی و خائنین به این مملکت را ...

آنوقت کار مسئولین هم راحت تر بود

و بهتر میتوانستند در توزیع عادلانه سرمایه های ملی ، برنامه ریزی کنند .

 

 

اللهم فک کل اسیر

 

یا علی مددی


   نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390  توسط منتظران 



موضوع:
بسم رب الاسراء

السلام علیک یا ابا صالح المهدی(عج)

 

امروز گیلعاد شالیت اسرائیلی آزاد شد ، در مقابل ۱۰۲۷ نفر هم فلسطینی

اما انگار در میان اسراء و در این قیل و قال تبادل ها

حاج احمد نامی هم از قلم افتاده

تقی رستگار مقدم  هم ...

کاظم اخوان  هم ...

سید محسن موسوی  هم ... 

 

به اندازه تمام وسعت آسمون خدا ، دلم گرفته

 

حاج احمد ! من از ظلمی که در حق تو روا  می شود ، نمیگذرم .

این بغض همیشه  گلویم را میفشارد تا زمانی که لحظه ی موعود من نیز از راه برسد  و  ....

 

اللهم فک کل اسیر

 

یا علی مددی

 


   نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390  توسط منتظران 



بسم الله الرحمن الرحیم



باز هم در دل جنون آغاز شد
زخم ميدانهاي مين ابراز شد
باز هم مجنون ليلايي شديم
بعد عمري باز شيدايي شديم
ياد گلها ياد شبنم ها بخير
ياد بوذر ياد ميثم‌ها بخير
ياد آن دريادلان ناشکيب
کوي سبقت مي‌ربودند از رقيب
آن زمان‌ها عشق ميدان دار بود
عشق در دلهايمان سردار بود
رنگ خون، بالاترين رنگ بود
عشق آنجا ناخداي جنگ بود
آي دريا، بوي طوفان مي‌دهي
بوي عاشورا و قرآن مي‌دهي
باز امشب، دست‌هامان پرنياز
عشق در سجاده‌هاتان گرم راز
هشت سالي، خون تيمم کرده‌ايم
روي آتش، ما تبسم کرده‌ايم
هشت سالي بود که بوي ترکش داشتيم
معبري مين، بين دلها داشتيم
زخم ميدان‌هاي مين يادش بخير
کوچ عشاق از زمين يادش بخير.



   نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390  توسط منتظران 



موضوع:
یا رب الرحمان

...

وقتی که دیدگانت در غروب غمگین ثانیه ها

برکرانه ی دریای خروشان

در دور دستهای ناپیدا

تا افق های بلند

تا منتهای دنیا

پرواز می کرد؛

دیوار های سرد و

آهن های گداخته از نامردی

چشم، به انتظار بلعیدن قلب مهربان شیر مرد خمینی نشسته بودند؛

عدو نگاه مهربانت را

به تاراج زمان برد...

...

بنگر که چگونه،

خانه ی عنکبوت زمان سست شده

و در حال فرو ریختن است...

صدای تکبیرها را از پشت دیوارهای فولادین اسارت می شنوی؟؟؟

صدای هل من ناصر حسین را

صدای این عمار امام خامنه ای را

صدای این الطالب بدم المقتول بکربلا را؛

می شنوی؟؟؟

ترک برداشته ست شیشه ی عمر کفر

اذا زلزلت الارض زلزالها...

...

شیر مرد سرزمین آفتاب

هرچند می دانم بعد از سالها که می آیی،

رنگ و بوی شهرم،

آسمان غبار گرفته اش،

باید باران شرم ببارد

و چه خوب می دانم که،

مردم شهرم منتظر تو نیستند!

اما

...

ای پرچم دار انتهای افق های مهربانی

برای چشمان منتظری که به درب نیمه باز دوخته شده است،

قدری تعجیل کن...


...

اللهم فکــــ کل اسیـــــر

یا صـاحبــــــــ الزمـــــــان

 

دلنوشته ای از عبدالزهرای بزرگوار


   نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390  توسط منتظران 



آخرين مطالب



مقام معظم رهبري

درباره ما ...
 
 
 
 
نويسندگان