تبليغاتX
انتهای افق

انتهای افق

    خبرخوش
بسم رب الشهدا


اللهم فک کل اسیر

به امید آزادی اسرای عزیز



سيد حسن نصرالله، دبير كل حزب‌الله لبنان به خانواده ديپلمات‌‌هاي ايراني اطمينان داده كه دست‌كم سه تن از چهار ديپلمات همچنان زنده‌اند.

با وجود آن كه با گذشت 26  سال از ربوده شدن چهار ديپلمات ايراني، بسياري از زنده بودن آنان نااميد شده‌اند، اظهارات خصوصي سيد‌حسن نصرالله و نيز موضع تازه اسرائيل درباره مبادله اسرا، اميد به زنده بودن اين چهار گروگان را افزايش داده است.

به گزارش خبرنگار «تابناك»، احمد متوسليان، تقي رستگار مقدم ، سيد محسن موسوي و کاظم اخوان ، چهار ديپلمات ايراني بودند كه در چهاردهم تير ماه سال 1361 به دست فالانژهاي لبنان ربوده شدند و بنا بر شواهد موجود، به اسرائيل منتقل شده‌اند.

روز گذشته، كابينه رژيم صهيونيستي با 22 رأي موافق در برابر سه رأي مخالف، تصويب كرد كه وارد مبادله اسرا با حزب‌الله لبنان شده و در مقابل، دو نظامي اسير اسرائيل، چند اسير لبناني، پيكر چند تن از شهداي حزب‌‌الله و نقشه نقاط مين‌گذاري شده را به حزب‌الله بدهد ،

اما جالب آن كه اسرائيل اعلام كرده كه در اين برنامه، اطلاعاتي هم از چهار ديپلمات ربوده شده ايراني به حزب‌الله خواهد داد كه با توجه به اعلام اين موضوع از سوي اسرائيل، نقطه مهمي در اين زمينه است.

در همين حال، سيد رائد موسوي، فرزند ديپلمات ارشد و رايزن فرهنگي وقت ايران در لبنان  گفت: سيد حسن نصرالله، دبير كل حزب‌الله لبنان به خانواده ديپلمات‌‌هاي ايراني اطمينان داده كه دست‌كم سه تن از چهار ديپلمات همچنان زنده‌اند.

سيد رائد موسوي با اشاره به بينش بالا و اطلاعات عميق دبير كل حزب‌الله لبنان، اين خبر را نقطه مهمي در پيگيري پرونده گروگان‌هاي ايراني خواند و از مسئولان دولتي خواست تا اين موضوع را جدي‌تر از گذشته دنبال كنند.
وي با تقدير از توصيه‌هاي دكتر احمدي‌نژاد، رئيس‌جمهور كشورمان، مبني بر پيگيري اين پرونده و عضويت يكي از اعضاي خانواده گروگان‌ها در تصميم و پيگيري سرنوشت آنان از سيد احمد موسوي، معاون حقوقي سابق رياست جمهوري و ديگر كساني كه به اين توصيه عمل نكرده‌اند، به شدت انتقاد كرد.

فرزند رايزن فرهنگي سابق ايران ادامه داد: با وجود آن كه مقامات عالي كشور، پيگير اين موضوع هستند، متأسفانه معمولا اشخاصي در رده‌هاي بالا و با مشغله فراوان براي پيگيري اين پرونده مشخص شده‌اند و از همين روي، چندان موفق نبوده‌اند، در حالي كه اگر شخصي فارغ‌ البال با اختيارات مناسب به اين منظور مشخص مي‌شد، به نتايج بهتري مي‌رسيديم.
وي ادامه داد: براي نمونه، يک لبناني مقيم كانادا اظهار كرده كه نواري را از بازجويي اين چهار تن در اختيار دارد و مبلغي را هم براي فروش آن معين كرده است، اما اين سوژه‌ها هم پيگيري نشده است.

سيد رائد موسوي كه در روزهاي آينده براي پيگيري پرونده پدرش، عازم لبنان مي‌شود، همچنين به اظهارات رسمي و علني سيد حسن نصرالله در مناسبت‌هاي گوناگون درباره «الوعد الصادق» اشاره كرد و گفت: در اين سخنراني‌ها، دبير كل حزب‌الله لبنان، همواره تأكيد كرده كه آزادسازي اسراي ايراني هم جزو برنامه‌هاست، چراكه آنان مهمان ما بودند و ما پيگير وضعيت آنان هستيم.
وي همچنين ادامه داد: مسئولان حزب‌الله به آنان گفته‌اند به جاي برگزاري ميتينگ در ايران، در اروپا به تحريك افكار عمومي بپردازند تا رژيم اسرائيل براي آزادي گروگان‌ها تحت فشار قرار گيرد


                                                             یا زهرا (س)

 

نويسنده:منتظران |  سه شنبه یازدهم تیر 1387
موضوع: اخبار | لينک ثابت |

    عجیب دلتنگم
بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام حاجی

نمیدونم چرا برای سالگرد اسارتت دلم میخواد فقط سکوت کنم.

میدونی چقدر برام عزیزی  وسخته که ...

 

 

شب است و من و بوی عشق و خدا
شب است و من و یك تبسم دعا
شب است و بساط جنون رو به راه
من و یك نیستان غم و اشك و آه
شب است و من و مثنوی های سرخ
شب است و من و یك معمای سرخ
شب است و كران تا كران حادثه
شب است و هزار آسمان حادثه
شب است و نسیم جنون می‌وزد
ز سمت خطر،بوی خون می‌وزد
شب و بوی تكبیر و خوت،بوی تیغ
شب است و من و بوی آه و دریغ
شب و غربت و من،و داغی نجیب
شب و بازهم بوی «امن یجیب»
شب و خلوت و بزم عرفان و عشق
شب و ماهتاب شهیدان و عشق
و من داغدار كسی مانده‌ام
و در انتظار كسی مانده‌ام
كسی آن طرف،پشت این بی كسی
كسی،پشت این خواب دلواپسی
كسی،مثل آیینه ها با صفا
كسی از تبار نگاه خدا
شب است و نسیم خدا می‌وزد
به سمت دل من،دعا می‌وزد
صدا می‌زند آشنایی مرا
دلی عاشق و كربلایی مرا
صدایی كه آن سوی شب،روشن است
صدایی كه همزاد روح من است
صدا،زنگ عرفان و عشق است و سیب
بگو«ان هذا لشیی عجیب»
صدا،بوی آواز نی می‌دهد
صدا،این صدا،بوی می می‌دهد
صدا،زخمی و غربت ستانی است
صدایی غریب و نیستانی است
صدا،از گلوی شهید كسی است
صدا،خاطرات سپید كسی است
كسی مثل باران،لطیف و زلال
خدامردی از جنس سبز خیال
من او را در آیینه ها دیده‌ام
من او را به چشم خدا دیده‌ام
كه اسطوره مردی ست همنام عشق
ز خود رفته‌ای،مست از جام عشق
محمدتبار و علی سیرت است
حسینی شعار و خداغیرت است
توسل،نشان دل عاشقش
توكل،اذان دل عاشقش
هلا،عاشقان!نام او «احمد» است
همان «حاج احمد»،همان می‌پرست
كه سردار و سرلشگر عاشقی ست
فقط عشق می‌داند این مرد كیست!
بگیر ای دل من،تو از خون وضو
كه با لاله امشب،كنی گفت و گو
بده جرعه‌ای از بسوی بهار
بخوان گوشه‌ای از كرامات یار
-------------------------
بیا «حاج احد»!دلم تنگ توست
ببین در سرم،باز آهنگ توست
تو رفتی از این جا و ساقی شدی
شدی فانی عشق و باقی شدی
سفركردی و آسمانی شدی
شبی ناگهان،جاودانی شدی
تو در آسمان،زندگی‌می‌كنی
چو آیینه تابندگی می‌كنی
تو مفقود و غایب نبودی دمی
تو در قاف مردانگی،پرچمی
قسم برخدا،حاضر حاضری
بر اعمال ما شاهد و ناظری
تویی حاضر و یاد تو می‌وزد
به یاد تو قلب زمین می‌تپد
و ما شهروندان غیبت نشین
و در خواب ما،اهرمن در كمین
و ما غایب از عشق و حسرت نصیب
گرفتار گندم،گرفتار سیب
و ما در خرابات«من» مانده‌ایم
در این غربت آباد «تن» مانده‌ایم
تو سرمست مستی،ولی ما خمار
عطش نوش غم،در شب روزگار
دلاور!بیا بازهم می‌بده
به ما جرعه‌ای« بشنو از نی» بده
دل ما نیستان خاموش و سرد
بدم در نیستان ما،روح درد
در این نی بدم،تا بنالد غریب
بچیند شبی،بوی «امن یجیب»
دراین نی بدم ،تا نوا سركند
زبوی توخود را، معطركند
تورابشنود،تاروایت كند
زیك مرد عاشق ،حكایت كند
بدم درنی من كه لب واكنم
دلم رابه وصفت،شكوفا كنم
به وصف تو،ای‌خوب!درمانده‌ام
صداكن دلم را،كه درمانده‌ام
دلاور!به میخانه راهم بده
دراین بی‌پناهی ،پناهم بده
دلم را تومشكن ،به مولاقسم
مگو،ای‌دلاور!كه نامحرمم
به دست تغافل،اسیرم مكن
و از ماندن خویش،سیرم مكن
غمت كاش در جان من می نشست
و یك بار دیگر،دلم می‌شكست
به وصف تو درمانده‌ام،ای دریغ!
سزاوار تیغم،سزاوار تیغ!
دلاور!بیا دست ما را بگیر
برای خدا،دست ما را بگیر

به روح سپیدت قسم،عاشقیم
به نام «رشید»ت قسم،عاشقیم
بیا باز در جام ما غم بریز
بیا جرعه‌ای از «محرم» بریز
كه چون«كربلا»،داغ پرور شویم
بسوزیم در عشق و پرپر شویم
قسم بر كرامات عطر نسیم
دلاور!دعا كن كه ما در همیم
دلاور!دعا كن بهشتی شویم
ز چشم انتظاران مهدی(عج) شویم
دلاور!دعا كن،خدایی شویم
خداغیرت و كربلایی شویم
دعا كن دلاور،بهاری شویم
چنان رود پرجوش جاری شویم
دعا كن هوادار بلبل شویم
به بوی بهشت،شبی گل شویم
دعا كن كه مانند گلبو شویم
شبی سبز و روشن،پرستو شویم

---------------------------
بیا! تا زمستی حكایت كنیم
ز مستان بی دل،روایت كنیم
بیا!باز هم یاد لشگر كنیم
بیا!یاد مردی دلاور كنیم
بگوییم ما «حاج احمد» كه بود
امیر سپاه محمد(ص) كه بود
بگوییم از آن یل نامدار
از آن جبهه مرد شهادت تبار
همان خوشه چین«توسل»،دعا
فروتن،سرافراز،بی مدعا
تعالی نشین توسل نشان
زمینی،ولی لایق آسمان
همان روح دریا دل بی قرار
همان رو به دروازه انتظار
همان روح سرخ بسیجی نشان
غریب زمین،شهره آسمان
مرید رسول خدا(ص) بود و عشق
«بلی» گوی درد و بلا بود و عشق
عصایی به دستش ز ایمان و عشق
روان رو به میقات جانان و عشق
كسی مثل او،راست قامت نبود
خطر پوی و پر استقامت نبود
نجابت،نمای دل عاشقش
محبت،صفای دل عاشقش
سحرصورت و آسمانی سرشت
امین خدا،شهروند بهشت
معطر ز لبخند عرفان،دلش
چو آیینه می‌شد،چراغان دلش
دلش جرعه نوش از سبوی «ولی»
و ذكر شب و روز او،یاعلی(ع)
ولایت تبار و عدالت شعار
مریدعلی(ع)،وارث ذوالفقار
دلش تنگ در غربت ستان خاك
برای شهادت،دلش سینه چاك
كه تا یك شب سرخ با قافله
سفر كرد تا متن یك زلزله
شد عازم به «بیروت» با شبچراغ
غریبانه با كوله باری ز داغ
كه با زخمها همنوایی كند
و آن شام را كربلایی كند
سلامی به داغ «فلسطین» دهد
به زخم تن عشق،مرهم نهد
كه ناگاه شب،راه را سد نمود
و یك تكه،از صبح غیرت ربود

و شد«حاج احمد» به غربت اسیر
چنین گشت آری به زنجیر،شیر
قسم برخدا،احمد ازاده است
به بند غم عشق،افتاده است
سفر كرد یك شب به ابهام دشت
سفر كرد و اسطوره شد،برنگشت
اسیر خدا گشت و آزاد عشق
خراب خدا گشت و آباد عشق
شبی رفت و ما را به خود وانهاد
برای دل ما،معما نهاد!
در خلوت انس او بسته شد
دل «حاج احمد»ز ما خسته شد
شبی ناگهان،بسته شد پنجره
و ماندیم با زخم در حنجره!
-------------------------
بیا!«حاج احمد»،دلم تنگ توست
ببین در سرم،شور آهنگ توست
تو رفتی و بعد از تو پاییز درد
نمی‌دانی ای گل،كه با ما چه كرد!
و ما مانده‌ایم و دلی داغدار
كجا رفتی ای روح سبز بهار؟!
حضور تو سبز است و ما غایبیم
تو اردو زدی،در دیار نسیم
تو،ای سبز قامت!مدد كن،مدد
دل افسردگی ها،بهاری شود
قسم بر كرامات دست نسیم
دلاور!دعا كن كه ما بشكفیم
تو را جان زهرا(س) ـ شكوه یقین
نظر كن به ما،حال ما را ببین
دلاور!دعاكن خدایی شویم
خداباور و كربلایی شویم
دلاور!دعا كن بهشتی شویم
ز چشم انتظاران مهدی(عج) شویم
در آواز گل ها تأمل كنیم
به بوی شهادت،شبی گل كنیم
دعا كن كه ما نیز گلبو شویم
پرستو،پرستو،پرستو شویم

دلاور!غمت یادگار دل است
و یاد تو ای گل،بهار دل است
تو چون بوی گل می‌وزی صبح و شام
به تو ای بهار مهاجر،سلام!
-----------------------
دلم «حاج احمد» به یاد تو باز
نشسته ست امشب،به راز و نیاز
دلم،ای دلاور!پریشان توست
و روح غریبم،گروگان توست

دلم شد ز هجرت،ملول و غمین
بیا در كنار دل من نشین
بیاور برای دلم «نی لبك»
بیاور جنون،داغ،زخم و نمك
بیا حاج احمد!به كنج قفس
تو سنگ صبور دلم باش و بس
بیا با تو یاد شهیدان كنم
دوبیتی بخوانم،هم آواز غم
بیا با گلوی خلوص و صفا
بخوانیم باهم دوركعت دعا
بیا از شكفتن حمایت كنیم
و با لاله تجدید بیعت كنیم
و اینك شهیدان و میراث خون
و اینك دل ما اسیر جنون
و اینك شهیدان ومیراث شان
و ما و هزار آسمان كهكشان
تغافل نصیبان جا مانده‌ایم
و شرمنده لاله ها مانده‌ایم
اسیر زمینیم و در بند خویش
و هر روز غافل تر از روز پیش!
سؤال شهیدان ز ما روشن است
جوابی نداریم اما به دست!
پس از ما چه كردید،جاماندگان؟
ز فیض شهات،جداماندگان؟
پس از ما كنار خدا مانده‌اید؟
هوادار آیینه ها مانده‌اید؟
پس از ما،شمایان بلا دیده‌اید؟
و یا جرعه ای زهر نوشیده‌اید؟
پس از ما به «تزویر»،«لا»گفته اید؟
به پیر حقیقت «بلی» گفته‌اید؟
پس از ما،شهید «ولایت» شدید؟
و یا پیش مرگ«امامت» شدید؟
پس از ما چه شد عهئتان با علی(ع)؟
چه شد عهدتان با امام و «ولی»؟
بگویید پاسخ،برای خدا
چه كردید،ای ماندگان،بعد ما؟!
دل ماست شاید،سزاوار تیغ
دریغ و دریغ و دریغ و دریغ

 

صلوات

 

نويسنده:منتظران |  شنبه هشتم تیر 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    هم سنگری به نام مصطفی

بسم رب الشهداء و الصدیقین
السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج)
********************************





امروز دوست دارم برای تو بنویسم

برای تو مصطفی


امروز می خوام یه شمع خوشگل و پر نور فقط به عشق خودت روشن کنم

از برق نگاه یه انسان آزاده و ژرف اندیش روشنی میگیرمو این شمع رو به یادت روشن میکنم
روشنایی این شمع رو از چشم پر فروغ حاج احمد گدایی میکنم
حاج احمدی که مثل خودت بود مصطفی
شماها چقدر به هم شبیه اید
افق دید شما خیلی بزرگتر از افق دید ماهاست


مصطفی جان !
کاش دست و پامون بسته نبود

کاش محدودت نمی کردیم به انتهای خرداد
هر چند که با این بضاعتی نا چیزی که در شناختنت دارم
خوب میدونم که محدود به زمان و مکان ما نیستی
تو متعلق به انسانیتی
تو خودتو وقف انسانیت کرده بودی
امام هم به مبارزان و مجاهدهایی مثل شما نگاه کردن و فرمودن
جنگ ما جنگ عقیده است
جنگ ما جنگ فقر و غناست
جنگ ما مرزو جغرافیا نمی شناسه
همه اینها تعریف و تحسین یه عارف بزرگه از شاگردان مکتب اش

مصطفی جان !
امروز که به مدد دوستدارانت توی محله های شهرمون تصویر زیبا و خوش سیرت و خوش صورتت رو میبینم
نشاط زیادی تو وجودم به غلیان درمیاد
از شدت هیجان زیاد بی اختیار اشکهام جاری میشه
تو چقدر خوبی و دوست داشتنی
دیروز با دیدن عکست به دوستم گفتم
کاش یه باره دیگه چمران رو به چشم ظاهر هم میتونستیم ببینیم
کاش با دیدن اشکهای چمران که برای بشریت می ریخت یه بار دیگه شور بگیریم


چمران عزیز!
زبونم الکنه از وصفت
دوست دارم دست مهربونت رو یه بار دیگه رو سر رنج کشیده ها بکشی
قوت قلبوشون بشی و با نگاه مردونه ات بگی که برای دفاع از اونها مبارزه میکنی
چمران
چمران
چمران
چقدر دوست دارم اسمت قشنگتو صدا کنم

کاش میشد تو سالگرد شهادتت فقط به تصاویرت اکتفا نمی کردیم
کاش کنار عکسهات کسی بایسته و از زهد و پارسایی و شهامت و رشادتت ، از شجاعت هات برای جونهای این مرز و بوم حرف بزنه

کعبه یک سنگ نشان است که ره گم نشود
حاجی احرام دگر بند ، ببین یار کجاست

تا حالا نشنیدم که بگن حاج چمران
ولی وقتی خوب نگاه میکنم میبینم کارهایی که تو کردی همون اعمالی هست که حاجی ها انجام میدن
با اینکه میتونستی گوشه عافیت رو اختیار کنی و همه وسایل رسیدن به مقام و منصب هم برات فراهم بود
عزم دیدار یار کردی و با پوشیدن لباس رزم ، محرم شدی و تمام لذتهای دنیوی رو بر خودت حرام کردی

مصطفی جان!
کاش بیان و تو گوشه گوشه شهر از تو بگن
تا جونها مون محکمتر از قبل پای ارزشهاشون بمونن
و بدونن که چقدر الگوهای شرف و آزادگی دارن که می تونن تا قیام قیامت به اونها افتخار کنن و ازشون مدد بگیرن
من قسم می خورم که دشت آزادگان برای تو صفا بود و مروه


مصطفی عزیز !
مردم محروم دشت آزادگان همه و همه به تو افتخار میکنن
همه عاشقت هستن
تو توشه های صداقت و صفا و مروت رو تو دشت آزادگان به همه نشون دادی
به سوسنگرد که قدم بذاری میبینی که همه جا اسمت سر زبونهاست
مخابرات شهید چمران
دبستان شهید چمران
درمانگاه شهید چمران
خیابان شهید چمران
مردم خونگرم جنوب ، و مخصوصا اهالی مظلوم دشت آزادگان انگار فقط تو رو میشناسن


از رمی جمرات می خوام بگم
تو به شیطان واقعی ، سنگ که نه ، هجوم بردی ، حمله کردی و پوزه اش رو به خاک مذلت کشوندی
وقتی یه عده تو محاصره میافتن سعی میکنن تو اولین فرصت ، حلقه محاصره رو بشکنن و عقب نشینی کنن
ولی کجان اونهایی که بیان و جنگهای چریکی رو از اول پای درس تو یاد بگیرن
کسانی که تو سوسنگرد تو حلقه محاصره تانکهای عراقی گیر افتاده بودن
دیدن که چطور هلی کوپتر تو رو دقیقا میون حلقه محاصره پیاده کرد
و اونهایی که تو رو تو اون لحظه دیدن که به کمک اشون رفتی اگه تمام دنیا رو هم بهشون میدادن اینقدر خوشحال نمیشدن
کجان اون عراقی هایی که بیان و بگن که دیدن
تو نیروهات رو بعد از شکستن حلقه محاصره به عقب فرستادی و خودت یکه و تنها موندی و جنگیدی
اینقدر جنگیدی تا امید اونها رو نا امید کردی
تو تنها بودی
که یکی از همرزمهات که نمیتونست از تو جدا بشه خودش رو رسوند کنارت
چون آخره همه این قضایا تو بودی
بهشت اش تو بودی
کجا رو داشت که بره
پیش تو که بود انگار که تو بهشت بود
از کنار تو بود که پرواز کردن رو یاد گرفت و تو باز دوباره تنها شدی

تو مجروح شده بودی و خسته
ولی با این حال نشون میدادی که معرفت عاشورا رو خوب درک کردی

دهلاویه نقطه رهایی بود برای تو

با اقتدا به ابراهیم (ع) نفس اماره را سر بریدی

خودت را به قربانگاه معشوق رساندی




مصطفی جان کاش عکسهای تو همیشه در همه جا بچشم بیاد


مصطفی جان دست منم بگیر

مصطفی جان از کودکی ام عاشق وصال جانانه ات بودم

برام دعا کن

که من هم عاشق وصالی جانانه ام

 
 

 یا علی مدد

 

نويسنده:منتظران |  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    ظرف شستن
 

بسم رب المهدی



يکي مي‌گفت‌: "تازه رسيده بودم به قرارگاه تاکتيکي و دلم مي‌خواست حاج احمد را ببينم‌. همين طور که داشتم قدم زنان به طرف قرارگاه مي‌رفتم‌، صحنه عجيبي ديدم‌. درميان آن سکوت وخلوتي بعد از ظهر که هر کدام از بچه‌ها از شدت گرما به سنگري پناه برده بود و چرت مي‌زدند، حاج احمد در کنار تانکر آب نشسته بود و با دقت و وسواس خاصي‌، ظرفهاي ناهار بچه‌هاي قرارگاه را مي‌شست‌. اول باور نکردم که حاج احمد باشد ولي وقتي به آرامي نزديک رفتم‌، ديدم که خود اوست‌. با خودم گفتم آدم مثل حاج‌احمد با آن همه يد و بيضا، فرمانده تیپ 27  حضرت رسول‌(ص‌) و مسوول قرارگاه تاکتيکي باشد و بيايد کنار تانکر آب‌، کاسه بشقابهاي بچه‌ها را بشويد؟! در همين فکر بودم که يک هو به ياد دوربينم افتادم‌. به تندي‌، با دوربين قراضه‌اي که روي دوشم داشتم‌، جلو رفتم و قبل از اين که متوجه شود، او را درون کادر دوربين جا دادم و با فشار تکمه‌اي‌، براي هميشه ثبتش  کردم.



یاعلی مدد

 

نويسنده:منتظران |  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387
موضوع: خاطرات | لينک ثابت |